سلام ای چشم بارانی ، پناهم میدهی امشب؟

سلام ای چشم بارانی ، پناهم میدهی امشب؟
سؤالم را که می دانی ، جوابم میدهی امشب؟

منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند
و امشب رو به ویرانی ، پناهم میدهی امشب ؟

میان آبو گل رقصان ، میان خارو گل خندان
در آن آغوش نورانی ، پناهم میدهی امشب ؟

دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها
در این هنگام روحانی ، پناهم میدهی امشب؟

به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور
در آن اسرار پنهانی ، پناهم میدهی امشب؟

رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
رها از حد انسانی ، پناهم میدهی امشب؟

نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل
تو از چشمم چه می خوانی ، پناهم میدهی امشب؟
دیدگاه ها (۴)

ای قلم امشب چه بامن عشق بازی می کنیواژه ها خوش می نویسی،دلنو...

ای مهربانترین گره ی روزگار من غربت نشین گم شده در شام تار من...

آنقَدَر بی"تو"مست وخرابم که نگوآنقَدَر دوری تو داده عذابم که...

جرم من چیست که شیدای نگاهت شده امآنقدر واله که انگشت نمایت ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط