رفتم سر قبر مادر بزرگم....

رفتم سر قبر مادر بزرگم....
یکی آمد پیشم نشست و گفت: فوت کردن?
گفتم نه، فردا امتحان ریاضی داره خودشو زده به مردن که نره امتحان بده!!!
دیدگاه ها (۶)

ای که میپرسی زمن کآن ماه را منزل کجاست?منزل او در دل است، ام...

هر بیشتر گمان مبر که خالی استشاید که پلنگ خفته باشد ...

بچگی های مدیر گروه ههههههه

جمال جمله ی عالم تو داری از همه خوبان*همه عالم مرا باشد که ی...

#حکایت_قدیمی "این حکایت مربوط به قبرستان تخت فولاد اصفهان ا...

پارت ۵ویو کوکرفتم سمت رودخونه..هوا خنک بود..آروم لباس هارو م...

ارباب خشن من ۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط