.

.
پشت چراغ قرمز بودم،اومد جلو تا دوربینو دید گفت پسرم به عکس از من میندازی بذاری تو اون فیس بوکه چیه؟
گفتم چشم پدر جان.
عکسو که گرفتم گفت خوب شد یا نه؟
گفتم بله ،ببینین...نشونش دادم،یه لبخند رضایت زد و گفت حتما بذاریا،زیرشم بنویس ببینین بعضیا چجوری نون درمیارن ...بازم گفتم چشم.
چون بهش قول داده بودم،عمل کردم حالا تو پلاس یا ویسگون فرقی نمیکنه، مهم قولیه که دادم...
دیدگاه ها (۳)

اولین قرار ملاقاتم

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۹بعد از خارج شدن از قهوه خونه بهش گفتم...

ازدواج اجباری(part 17)*سه روز بعد ا/ت ویو امروز روز عروسیه م...

My lovely neighbor part : 29/۳۰

قسمت 9 با ورود من جفتشون برگشتن این سمتی. ارمین : بفرما ! خ...

فرشته محافظ عشق(3)

love Between the Tides⁶⁵تهیونگ: تو باید بذاری من توضیح بدم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط