مگر نمی‌گویند که هر آدمی

مگر نمی‌گویند که هر آدمی
یک بار عاشق می‌شود؟
پس چرا هر صبح که چشم‌هات را باز می‌کنی
دل می‌بازم باز؟
چرا هر بار که از کنارم می‌گذری
نفست می کشم باز؟
چرا هربار که می‌خندی
در آغوشت در به در می شوم باز؟
چرا هر بار که تنت را کشف می‌کنم
تکه‌های لباسم بال درمی‌آورند باز؟
گل قشنگم
برای ستایش تو
بهشت جای حقیری ست
با همین دست‌های بی‌قرار
به خدا می رسانمت.
دیدگاه ها (۶)

زیر این نگاه بارانی چترکاغذیت را بردارقایق پارویی دلت راکنج ...

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮﺁﺧﺮﯾﻦ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﺪڪﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢﺷﺎﯾﺪ ﺳﻮﺯِ ﻭ...

وقتی میخوام بگم دوست دارمقلبم میلرزه از گفتنش .واسه اینکه حس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط