𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 27
صبح روز بعد، شورای سلطنتی تشکیل شد.
هیونجین در صدر میز نشسته بود.
فلیکس کنارش.
جونگین روبهرویشان.
چانگبین اسناد را روی میز پخش کرد.
چانگبین: طبق این مدارک، وارث آسمان و سایه باید همزمان بیدار بشن.
چان: پس جونگین یکی از آنهاست.
سونگمین: و نفر دوم...
همه به فلیکس نگاه کردند.
فلیکس آرام نفس کشید.
فلیکس: من.
چانگبین سر تکان داد.
چانگبین: احتمالاً.
هیونجین: «احتمالاً» کافی نیست.
چانگبین: برای اثبات کاملش باید به معبد قدیمی نور و سایه بریم.
مینهو: کجاست؟
چانگبین: در مرز دو سرزمین.
چان: منطقهی ممنوعه؟
چانگبین: بله.
هیونجین بدون مکث گفت:
هیونجین: میریم.
مینهو: ولیعهد ، خطرناکه.
هیونجین: میدونم.
مینهو: پس اجازه بدید من همراهتون باشم.
چان: من هم میام.
سونگمین: من و چانگبین هم میایم
هان: و من فلیکس رو تنها نمیذارم.
جونگین: منم میام.
هیونجین به همه نگاه کرد.
هیونجین: پس همه با هم میریم.
چانگبین آخرین سند را برداشت.
چانگبین: فقط یک مشکل وجود داره.
فلیکس: چی؟
چانگبین کاغذ را برگرداند.
روی نقشه، درست کنار معبد، علامتی سیاه کشیده شده بود.
چانگبین: کسی قبل از ما به معبد رسیده.
هیونجین: چه کسی؟
چانگبین آرام جواب داد:
چانگبین: همان کسی که هزار سال پیش جنگ را شروع کرد.
سکوت تالار را گرفت.
و این بار...
آنها قرار نبود فقط حقیقت را پیدا کنند.
قرار بود با کسی روبهرو شوند که تمام این مدت منتظر بیدار شدن وارثان بوده.
پایان پارت ۲۷
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
Part 27
صبح روز بعد، شورای سلطنتی تشکیل شد.
هیونجین در صدر میز نشسته بود.
فلیکس کنارش.
جونگین روبهرویشان.
چانگبین اسناد را روی میز پخش کرد.
چانگبین: طبق این مدارک، وارث آسمان و سایه باید همزمان بیدار بشن.
چان: پس جونگین یکی از آنهاست.
سونگمین: و نفر دوم...
همه به فلیکس نگاه کردند.
فلیکس آرام نفس کشید.
فلیکس: من.
چانگبین سر تکان داد.
چانگبین: احتمالاً.
هیونجین: «احتمالاً» کافی نیست.
چانگبین: برای اثبات کاملش باید به معبد قدیمی نور و سایه بریم.
مینهو: کجاست؟
چانگبین: در مرز دو سرزمین.
چان: منطقهی ممنوعه؟
چانگبین: بله.
هیونجین بدون مکث گفت:
هیونجین: میریم.
مینهو: ولیعهد ، خطرناکه.
هیونجین: میدونم.
مینهو: پس اجازه بدید من همراهتون باشم.
چان: من هم میام.
سونگمین: من و چانگبین هم میایم
هان: و من فلیکس رو تنها نمیذارم.
جونگین: منم میام.
هیونجین به همه نگاه کرد.
هیونجین: پس همه با هم میریم.
چانگبین آخرین سند را برداشت.
چانگبین: فقط یک مشکل وجود داره.
فلیکس: چی؟
چانگبین کاغذ را برگرداند.
روی نقشه، درست کنار معبد، علامتی سیاه کشیده شده بود.
چانگبین: کسی قبل از ما به معبد رسیده.
هیونجین: چه کسی؟
چانگبین آرام جواب داد:
چانگبین: همان کسی که هزار سال پیش جنگ را شروع کرد.
سکوت تالار را گرفت.
و این بار...
آنها قرار نبود فقط حقیقت را پیدا کنند.
قرار بود با کسی روبهرو شوند که تمام این مدت منتظر بیدار شدن وارثان بوده.
پایان پارت ۲۷
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
- ۳۰۵
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط