چند وقتی می شود آیینه حسرت می کشد
چند وقتی می شود آیینه حسرت می کشد
خانه از نادیدنت رنجی بغایت میکشد
پنجره ِ بارانی و نبض ِ زمان بد می زند
اشک ِ روی گونه ها خطی به صورت میکشد
بستر ِ احوال ِ ما در ِ اضطراب ِ ممتدی
ناصبور از دوری ات جیغ ِ شماتت میکشد
پرده های ِ بسته ، با شلاق باد از هم گسست
اَنگ ِ عریانی بر این اندام عفّت میکشد
در بلاتکلیف ِ ما ، من بودم و یک خاطره
کورراهی شدکه ما را سوی قسمت می کشد
اصل ها ، اصلند و فرعیات فرعی، بگذریم
عشق سرکش عاشقان را سمت خفّت میکشد
ناخدای بی خدای ِ از خدایان بی خبر
تا کجاها ، کشتی ات ما را به غربت میکشد
خانه از نادیدنت رنجی بغایت میکشد
پنجره ِ بارانی و نبض ِ زمان بد می زند
اشک ِ روی گونه ها خطی به صورت میکشد
بستر ِ احوال ِ ما در ِ اضطراب ِ ممتدی
ناصبور از دوری ات جیغ ِ شماتت میکشد
پرده های ِ بسته ، با شلاق باد از هم گسست
اَنگ ِ عریانی بر این اندام عفّت میکشد
در بلاتکلیف ِ ما ، من بودم و یک خاطره
کورراهی شدکه ما را سوی قسمت می کشد
اصل ها ، اصلند و فرعیات فرعی، بگذریم
عشق سرکش عاشقان را سمت خفّت میکشد
ناخدای بی خدای ِ از خدایان بی خبر
تا کجاها ، کشتی ات ما را به غربت میکشد
- ۶۳۷
- ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط