زندگی رویایی:پارت ۵۹

زندگی رویایی:پارت ۵۹
آیدا بود
÷ا.ت کجایی
نمیخواستم کسی بفهمه واسه همین دروغ گفتم
+هیچ آمدم بیرون
÷تنهایی
+چرا داری اینا رو میپرسی
÷همینجوری
+اره تنهام
÷اوک
+چیزی شده
÷راستش..من..
+تو چی؟؟ ایدا کار دارم تو چی نگرانم نکن
÷من قراره مامان بشم (اسپویل)
+چ..چی داری شوخی میکنی
÷نه من قراره مامان بشم
+چطوری حامله ای (اسپویل)
همینجوری حرف میزدیم
ویو کوک:
(یکمی خشونت داره)
امروز بعد اینکه بیدار شدم رفتم باند بیون ووک کسی که چیزی نداشت و کمکش کردم
امروز موقعی که رفتم باند دیدمش داره از چند تا چیزی که تو دفترمه عکس میگره
هه از اول هم بهش‌شک داشتم
-حرو*م لقمه
!ارباب
(اینجا کوک صورتش رو پوشونده فقط چشماش معلومن)
!من کاری نکردم
رفتم و رو صندلی نشستم و پاهامو رو میز گذاشتم
-میبینی کورم
!ارباب نه
-هه(نیشخند)
-فک کردی از گند کاریات خبر ندارم
!ارباب من کاری نکردم
-مطمئنی
سرش رو تکون داد
-بشین
!چ..چی
نگاش کردم قشنگ تو تخم چشماش نگاه کردم
که فهمید و نشست
دیدگاه ها (۱)

زندگی رویایی:پارت۶۰پا شدم و رو میز کنار مبل بیون ووک نشستم ...

#درخواستی

زندگی رویایی:پارت ۵۸ فلیکس ویو:گوشی رو یه جای گذاشتم که ا.ت ...

زندگی رویایی:پارت ۵۷ویو ا.ت:آماده شدم(اسلاید۲)آمدم بیرون فلی...

عشق دردناکp³-ولی من میگم یه ریگی تو کفش یونا هست_هرچی هم باش...

عشق شعله ور یک مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط