پــارت ⑦

پــارت ⑦


-خب بچه ها رسیدیم اینم از جایی که قراره درس بخونیم.
با بچه ها پیاده شدیم و رفتیم به سمت ورودی دانشگاه.
بیشتر چشما سمت ما بود بالاخره تازه واردیم.
رفتیم سمت کلاس اولمون
وقتی وارد شدیم یک اکیپی تشکیل شده از یک دختر و دو تا پسر یک گوشه کلاس بودن که نگاهشون افتاد سمت ما دوتا دختره که پوزخند زدن .
یکی از پسرا گفت:آخی تازه واردین خانم کوچولوها بهتون نمیخوره اینجایی باشین از کدوم کشورین؟
اینا همش انگیلیسیا.
-فکر نمیکنم به تو مربوط باشه .
پسره:چه زری زدی؟
-حرفم و یک بار میگم حالا اینکه کری و نمیشنوی یک سمعک بزار تو گوشت تا بشنوی.
پسره:هههههههه خندیدم.
-نگفتم تا بخندی.
بعدشم بی توجه به حرفاش رفتیم ردیف یکی مونده آخر نشستیم.
نشسته بودیم که دیدم چهار تو پسر اومدن تو بعله مثل اینکه این چهارتا کله پوک نمیخوان مارو ول کنن.
پسره به اونا هم گیر داد مثل اینکه اوناهم مثل ما ترم اولن و تازه اومدن ایتالیا.
بعدش اون چهارتا وقتی چشمشون به ما خورد یک نفس از حرص کشیدن.
و بعدش پشت سر ما نشسـتن.
پسره رو به ما و پسرا گفت:اوه تازه واردا مثل اینکه نمیگن کجایین.
من و سپنتا:فوضولی
پسره :اوه چه هماهنگ بالاخره میفهمم که
من و سپنتا:بفهم
پسره:گروه سرد خوبی تشکیل دادین
استاد اومد تو .
مارال:آخیش چقدر حرف میزنه.
استاد رو به ما و پسرا کرد و گفت:فکر کنم شما دانش آموزهای جدید باشین درسته؟
هممون :بعله
استاد :خب من جک آلبرت هستم بیشتر کلاساتون با منه
و روبه بچه های دیگه کرد و گفت:این هشت دانش آموز از ایران هستند.
به وضوع صدای پوزخند پسررو شنیدم.
استاد:خب بهتره حضور غیاب کنیم.

یک پارت ویژه در کامنت ها.
لایک و کامنت یادتون نره.
دیدگاه ها (۲)

پـارت ⑧آنتونیو با صدای بلند گفت:چرا پارش کردی؟-هــی تو فکر ک...

پــارت ⑨✰تــرنـــم✰بعد از جدا شدن از پسرا سوار ماشین شدیم رف...

پـارت ⑥همون پسره که اون روز با سلین دعواش شد که فکر کنم اسمش...

پــارت⑤بعد از نیم ساعت که تو راه بودیم .رسیدیم به یک ویلای ب...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟩فلش بک صبح :لونا : اوفف خدای من، ا/ت ...

همیشگی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط