چند پارتی
★چند پارتی★
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی
pirt: 6
غنچه: باهاش کات کن اینجوری بیشتر عذاب میکشی درضمن تووو هنوززز بیستتت سالتت هممم نشدهههه !
دایون: سومین اینو به مامانت گفتی ؟
غنچه: تحت فشارش نزاریم ، سومین بیا بریم یعلاغ اون خونه کلبه ای که خیلی دوسش داشتی
دایون: عجب فکر خوبی راست میگه
سومین: خیله خب بیاید بریم
سومین وسایلاشو جمع کرد و با دایون غنچه رفتن یعلاغ همون موقع کوک بهش زنگ زد 👇🏻
سومین: بنال
جونگکوک: بیب با ددیت درست حرف بزن ، کجایی؟
سومین: ب ت چه
جونگکوک: ببین صگم نکن بگو کجایی
سومین: منم گفتم ب ت چه (قطع کرد)
جونگکوک با سرعت ردشو زد و گفت👇🏻
جونگکوک: سوارشو
سومین: عه نه بابا 😒
جونگکوک: بیب حرف گوش کن
سومین: دست از سرم بردار
جونگکوک: د اخه من چکارت کردم؟
سومین: خودت فکر کن دیشب چکار کردی
جونگکوک: بیب..
سومین: ساکت .. یه کلمه با من حرف نمیزنی ، دنبالم نیا ، باهام حرف نزن ، پیام و زنگ هم نزن ، میخوام تنها باشم (بغض)
جونگکوک: عشقم .. گریه نکن
سومین:(رفت)
چند هفته بعد ..
سومین توی خونه با لبتاب داشت بلیت هواپیما به سمته لندن برای مسابقه "تجیهار" بود ، اونجا مردم های از کشور های مختلف برای مسابقه رقص میان
سومین با دوستاش غنچه و دایون میرن لندن
سومین وسایلاشو جمع کرد و سوار ماشین شد رفت دنبال دخترا
صبح شد ..
سومین با دوستاش رسیدن لندن حداقل ۲۳ نفر بودن
جونگکوک میفهمه سومین رفت لندن و اونم خودشو سریع میرسونه لندن
سومین درحال تمرین کردن بود جی هونگ هم پیام داد گفت مسابقه شروع شد
سومین هم سریع رفت وسط خیابون چون اونجا قرار بود برقصن
نمایش شروع شد و جونگکوک اونجا داشت نگا میکرد
★موزیک ویدیو هم براتون گذاشتم★
#جونگکوک #فیک_از_جونگکوک #فیک #داستان #بی_تی_اس
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی
pirt: 6
غنچه: باهاش کات کن اینجوری بیشتر عذاب میکشی درضمن تووو هنوززز بیستتت سالتت هممم نشدهههه !
دایون: سومین اینو به مامانت گفتی ؟
غنچه: تحت فشارش نزاریم ، سومین بیا بریم یعلاغ اون خونه کلبه ای که خیلی دوسش داشتی
دایون: عجب فکر خوبی راست میگه
سومین: خیله خب بیاید بریم
سومین وسایلاشو جمع کرد و با دایون غنچه رفتن یعلاغ همون موقع کوک بهش زنگ زد 👇🏻
سومین: بنال
جونگکوک: بیب با ددیت درست حرف بزن ، کجایی؟
سومین: ب ت چه
جونگکوک: ببین صگم نکن بگو کجایی
سومین: منم گفتم ب ت چه (قطع کرد)
جونگکوک با سرعت ردشو زد و گفت👇🏻
جونگکوک: سوارشو
سومین: عه نه بابا 😒
جونگکوک: بیب حرف گوش کن
سومین: دست از سرم بردار
جونگکوک: د اخه من چکارت کردم؟
سومین: خودت فکر کن دیشب چکار کردی
جونگکوک: بیب..
سومین: ساکت .. یه کلمه با من حرف نمیزنی ، دنبالم نیا ، باهام حرف نزن ، پیام و زنگ هم نزن ، میخوام تنها باشم (بغض)
جونگکوک: عشقم .. گریه نکن
سومین:(رفت)
چند هفته بعد ..
سومین توی خونه با لبتاب داشت بلیت هواپیما به سمته لندن برای مسابقه "تجیهار" بود ، اونجا مردم های از کشور های مختلف برای مسابقه رقص میان
سومین با دوستاش غنچه و دایون میرن لندن
سومین وسایلاشو جمع کرد و سوار ماشین شد رفت دنبال دخترا
صبح شد ..
سومین با دوستاش رسیدن لندن حداقل ۲۳ نفر بودن
جونگکوک میفهمه سومین رفت لندن و اونم خودشو سریع میرسونه لندن
سومین درحال تمرین کردن بود جی هونگ هم پیام داد گفت مسابقه شروع شد
سومین هم سریع رفت وسط خیابون چون اونجا قرار بود برقصن
نمایش شروع شد و جونگکوک اونجا داشت نگا میکرد
★موزیک ویدیو هم براتون گذاشتم★
#جونگکوک #فیک_از_جونگکوک #فیک #داستان #بی_تی_اس
- ۱۴.۴k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط