طعم نبودن

طعم نبودن
شور تر از مزه ے
خون در دهانم است،
میخواهم بلند داد بزنم
آنقدر که گوشهایم
دیگر توان شنیدن
و دهانم ناےحرف زدن نداشته باشند،
زخم هاے روحے
آنچنان خود را نشان میدهند
که دوست دارم
یک لحظه چشمانم را ببندم
و دیگر باز نکنم.
من نیاز دارم
که بمیرم
تا این زخم هاے
عمیق درونِ روحم
سوزش را کنار بگذارند
و آنقدر زیاد خونریزے نکنن
که جان را هے از تنم خارج کنند
و دوباره برگردانند.
یک جا از تنم جدا شود
و دیگر برنگردد
تا زجر را از همه بگیرد
دیدگاه ها (۱)

شعر تنها جوابگوےمن استچندسال و این همه سختے؟!مثل دالے بدون م...

میےشود من به هواے توکمے مست کنمبوسه بر چشم تو و هرچهدر آن هس...

یه چیز هست به اسم " توے هر شرایطیےمیخوام تنها بمونم" ، ولےدل...

لَنتے چقدر نبودنت طول میکشه عاخه؟گفته بودے بهم زود برمیگردی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط