بلاجیمین من دیگه واقعا نمیکشم تحمل ندارم دیگه به اینجام

بلا:جیمین من دیگه واقعا نمیکشم تحمل ندارم دیگه به اینجام رسیده
جیمین:اروم باش...اروم باش...تو خیلی اذیت شدی الان وقتشه که دیگه استراحت کنی...اون سویون هم به مجازاتش میرسه...
بلا از جیمین جدا شد و جیمین دستاشو روی گونه های گرم بلا گذاشت و اشکاشو پاک کرد

جیمین:اون دختره ی خنگ ارزش گریه هاتو نداره...بخاطرش گریه نکن
بعضی وقت ها آدما به دستشون الماس های درخشانی میرسه اما نمیفهمن و قدرشو نمیدونن و وقتی از دستش دادن تازه می‌فهمن چه چیز ارزشمندی رو از دست دادن
نگران نباش ناراحت هم نباش...سویون ی روزی میرسه که از تمام کاراش پشیمون میشه و اون ازت عذرخواهی میکنی...الان هم ناراحت نباش و دیگه گریه نکن

بلا:مرسی که به حرفام گوش دادی و ارومم کردی..خداروشکر میکنم که پیشم هستی....
دیدگاه ها (۱۳)

یک پارت طولانی نوشتم جبران اینکه دیروز ننوشتم میشه گفت پارت ...

#مینی_رمان #توت_فرنگی#BTS#part:۱سیا:چی از جونم میخوای؟ولم کن...

اونیکه بهم پیام داده بود میساکی بود و کسی که پیشش بود تمو بو...

#رمان #چشمان_سیاه #BTS #part:۲۲جیمین اوو بردش سمت ی پارک و ز...

part 9

کاش براتوم مهم بودم

فیک شاهزاده من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط