دوستت دارم و دیوانه ی چشمان توام

دوستت دارم و دیوانه ی چشمان توام
مثل یک کلبه ی ویران شده ویران توام

دوستت دارم و از گفته ی خود خوشحالم
گفته ام عاشقم و واله و حیران توام

دوستت دارم و عاشق به دو ابروی توام
مثل جسمی تویی و من به مثل جان توام

دوستت دارم و رسوای جهانم ز رخت
تو شهنشاهی و من حاجب و دربان توام

دوستت دارم و مهرت به دلم جا کرده
تو چو ابری و خودم بارش باران توام
دیدگاه ها (۱)

ﮔﺎﻫﯽ ﭼﻪ ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻩ، ﺩﻟﺖ ﭘﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻭﺩ ﺩﯾﺮ ...

یار آمد و من طاقت دیدار ندارماز خود گله‌ای دارم و از یار ندا...

امـــروز نــه چـایـــم دارچیــن داشـتنـه قهـــوه ام شکــرنــ...

و اگر می‌‌نویسمدوست دارم بدانیدر خلا دنیایِ بی‌ جاذبه از نبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط