درد است به جانم چه کنم نیست طبیبی

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبی
پنهان شده در خنده ی من بغض عجیبی
.
در راه رسیدن به تو افتاده ام از پا
چنگی بزنم بی تو به دامان رقیبی
.
هر کس به طریقی ثمری دید ولی ما
جز خون دل از عشق نبردیم نصیبی .
از غیر اگر طعنه شنیدیم غمی نیست
درد است ولی طعنه ی جان سوز حبیبی
.
لب تشنه به دنبال تو هر لحظه دویدم
شاید به سرابی دل ما را بفریبی
.
هر روز پریشان تر و تنها ترم از قبل
چون بلبل پرکن شده ام نیست شکیببی
.
در طالع ما نیست دلی شاد و سری خوش
باشد سند تلخی ما چیدن سیبی
دیدگاه ها (۳)

تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارمآرام می بارم ، چرا ؟ چون...

صدایت میکنم...این "جانم" که میگویی.....جانم را میگیرد......ن...

سلام صبح زیباتون بخیرونیکی امروز هم مثل دیروز ...بی خبر آمد ...

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮ ﺷﺒﻢ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﯼﺑﺮ ﮐﻮﯾﺮ ﺗﺸﻨﻪ ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﻮﯼﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط