شب  آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی

شب  آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین:با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟هیچ
دیدگاه ها (۸)

⃟🌸می روم در ایوان،تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟زندگی،  راز ...

....پارت سیزدهم....

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

شب آرامی بودمی روم در ایوان تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟ماد...

شب آرامی بود، می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه...

شب آرامی بودمی روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟ما...

مــــی روم در ایــــوان ، تــا بــپــرســم از خــودزنـــدگـی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط