دیدم که عاشقنه به چشمانش خیره شدی

دیدم که عاشقنه به چشمانش خیره شدی
دلم نیامد خرابش کنم
فقط آهسته برو که صدای پاهایت آزارم میدهد.
حمید آبان
دیدگاه ها (۴)

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

جنگل نفرین شده پارت ۲۳

وقتی پدربزرگت میمیره و میاین ایران تو حالت بده ....‌به قبر ک...

پارت. ۲۶

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️لورنزو آهسته گفت:«این حروف...»ریگیلوس به ک...

رمان دخت من

برده عمارت جئون

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط