کابوسهای شبانه ام

کابوسهای شبانه ام
بوی بی قراری می دهد
شب که می آید
دیوانه وار خود را میبینم
فانوس به دست
در جنگلی درندشت
دلهره تمام وجودم را احاطه می کند
شانه هایم می لرزد
بغض هایم خیس می شود

نفسهایم به شماره می افتد
تب می کنم در
بی قراری های بی تو بودن
تورا میجویم اما نمییابم

کاش هرگز شب نیاید
دیدگاه ها (۱)

غـــــ‌رور خـــــوبہ‌‌ ولـــــ‌ے بہ هـــــ‌ر کـــــ‌س ...

چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون سخت ...

امـــــــــــــشب هیچ چیز نــــــــمی خواهم ... !!!نــــــــ...

پاییز به مهرش می نازد و من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط