Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..⁸

استاد میرن چند ثانیه به هر دو خیره ماند.
بعد انگار فهمید مخالفت کردن فقط اوضاع را بدتر می‌کند، با صدایی محکم گفت:
فقط تا سه ضربه.
بدون آسیب جدی.
و اگر یکی از شما از کنترل خارج بشه، مبارزه همون لحظه متوقف می‌شه.»
آینا شمشیر تمرینی‌اش را چرخاند.
شنیدی؟ خیلی رسمی شد. تقریباً داره هیجان‌انگیز می‌شه.»
مبارزه دوم
برخلاف حریف قبلی، سلین بی‌گدار حمله نکرد.
او آرام دور آینا چرخید؛
قدم‌هایش سبک و حساب‌شده بود، مثل کسی که عجله‌ای برای حمله ندارد، چون مطمئن است بالاخره راه نفوذ را پیدا می‌کند.
آینا هم به همان اندازه سبک حرکت کرد، اما لبخندش را حفظ کرده بود.
این دقیقاً همان چیزی بود که سلین را بیشتر عصبی می‌کرد.
اولین ضربه را سلین زد.
سریع، تمیز، دقیق.
آینا آن را دفع کرد، اما بلافاصله ضربه‌ی دوم از سمت دیگر آمد.
بعد سومی.
سلین با نظم می‌جنگید، بدون هدر دادن حتی یک حرکت.
آینا زیر لب گفت:
اوه… تو از اونایی هستی که واقعاً بلدن.»
سلین خشک جواب داد:
و تو از اونایی هستی که زیادی حرف می‌زنن.»
صدای برخورد چوب‌ها تندتر شد.
این بار آینا بود که ریتمش را عوض کرد.
به‌جای عقب رفتن، ناگهان یک قدم جلو آمد؛ آن‌قدر نزدیک که سلین مجبور شد تعادلش را عوض کند.
بعد با یک حرکت غیرمنتظره، شمشیر تمرینی‌اش را پایین آورد، چرخید، و ضربه‌ای سبک به پهلوی سلین زد.
یکی از هنرجوها با صدای بلند گفت:
ضربه اول!»

✨🤎
دیدگاه ها (۳)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط