فیک تهکوک. (Love×war) پارت¹³
فیک تهکوک. (Love×war) پارت¹³
تهیونگ: جئون جونگکوک؟
کوک: بله بله خودمم، جان دلم؟
تهیونگ: *نزدیک جونگکوک شد و در گوشش زمزمه کرد طوری که مامان کوک و باباش نشنون* تو اینجا چه غلطی میکنی؟
کوک: مامانم اومده با بابات ازدواج کنه،
'هیونگ'
تهیونگ: منو. اینجوری. صدا. نکن. *برگشت طرف باباش* واقعا میخوای با اینا ازدواج کنی؟
[پدر تهیونگ رو چون طولانیه پ.ت مینویسم]
پ.ت: آره، و مشکلش؟
تهیونگ: میخوای مامان رو طلاق بدی تا با این زنیکه- *بقیه حرفش با سیلی ای که پدرش تو صورتش زد نصفه موند <دستت بشکنه الههیییی>*
پ.ت: کیم تهیونگ داری زیاده روی میکنی! گمشو تو اتاقت
*تهیونگ رفت تو اتاقش. پدر تهیونگ برگشت طرف مامان کوک و خودش*
پ.ت: بیاید داخل
*کوک زمزمه رو به مامانش*
کوک:آره مامان خیلی مهربونه!
*داخل عمارت*
((پ.ت به خدمتکار ها گفت که اتاقم فعلا آماده نیست و من باید تو اتاق تهیونگ بمونم. اوفففف. شانسه من دارم؟ جلوی درش وایسادم و در زدم))
تهیونگ: برو گمشو
((رفتم داخل))
تهیونگ: اینجا چه گوهی میخوری؟
کوک: شرمنده ات هیونگ ولی تا یه مدتی اینجا رو باید شریک بشیم
تهیونگ: هیونگ. صدام. نکن.
کوک: آها شرمنده ارباب زاده بزرگ مستر کیم تهیونگ.
تهیونگ: مسخره
کوک: خب من کجا بخوابم؟
تهیونگ: رو کاناپه
کوک: شوخی میکنی دیگه؟ من رو تخت میخوابم
تهیونگ: اونوقت من کجا بخوابم؟
کوک: رو کاناپه
تهیونگ:شوخی میکنی دیگه؟ من- اههههه. اصن با هم رو تخت میخوابیم
کوک: جان؟
تهیونگ: همون که شنفتی. یا نکنه کری؟
کوک: من چرا باید با تو روی یه تخت بخوابم؟
تهیونگ: پس به سلامت!
کوک: باشه باشه، میخوابم. ولی فقط همین امشب و فردا تا وقتی اتاقم آماده بشه
تهیونگ: پَ نَ پَ فک کردی من عاشق چش ابروتم میخوام بگم برای همیشه اینجا بخوابی؟
کوک: راستی، تو مشکلی نداری که مامان من قراره جای مامان تو زن بابات بشه؟
تهیونگ: برام مهم نی. هم مامانم هم بابام جفتشون خیلی مزخرفن.
*تو همین لحظه گوشی تهیونگ زنگ خورد و اسم جنی روی صفحه نمایان شد. تهیونگ جواب داد*
تهیونگ: چ-
جنی: موفق شدم، پیداش کردم!
تهیونگ: واقعا...
ادامه پارت بعد
سلام به همگی 😊
ببخشید یکم دیر شد. برای گوشیم یه مشکلی پیش اومده بود بخاطر همین نمیتونستم براتون پارت هارو بزار 😅
بجاش امروز ۲ تا پارت میزارم 💝✨️
تهیونگ: جئون جونگکوک؟
کوک: بله بله خودمم، جان دلم؟
تهیونگ: *نزدیک جونگکوک شد و در گوشش زمزمه کرد طوری که مامان کوک و باباش نشنون* تو اینجا چه غلطی میکنی؟
کوک: مامانم اومده با بابات ازدواج کنه،
'هیونگ'
تهیونگ: منو. اینجوری. صدا. نکن. *برگشت طرف باباش* واقعا میخوای با اینا ازدواج کنی؟
[پدر تهیونگ رو چون طولانیه پ.ت مینویسم]
پ.ت: آره، و مشکلش؟
تهیونگ: میخوای مامان رو طلاق بدی تا با این زنیکه- *بقیه حرفش با سیلی ای که پدرش تو صورتش زد نصفه موند <دستت بشکنه الههیییی>*
پ.ت: کیم تهیونگ داری زیاده روی میکنی! گمشو تو اتاقت
*تهیونگ رفت تو اتاقش. پدر تهیونگ برگشت طرف مامان کوک و خودش*
پ.ت: بیاید داخل
*کوک زمزمه رو به مامانش*
کوک:آره مامان خیلی مهربونه!
*داخل عمارت*
((پ.ت به خدمتکار ها گفت که اتاقم فعلا آماده نیست و من باید تو اتاق تهیونگ بمونم. اوفففف. شانسه من دارم؟ جلوی درش وایسادم و در زدم))
تهیونگ: برو گمشو
((رفتم داخل))
تهیونگ: اینجا چه گوهی میخوری؟
کوک: شرمنده ات هیونگ ولی تا یه مدتی اینجا رو باید شریک بشیم
تهیونگ: هیونگ. صدام. نکن.
کوک: آها شرمنده ارباب زاده بزرگ مستر کیم تهیونگ.
تهیونگ: مسخره
کوک: خب من کجا بخوابم؟
تهیونگ: رو کاناپه
کوک: شوخی میکنی دیگه؟ من رو تخت میخوابم
تهیونگ: اونوقت من کجا بخوابم؟
کوک: رو کاناپه
تهیونگ:شوخی میکنی دیگه؟ من- اههههه. اصن با هم رو تخت میخوابیم
کوک: جان؟
تهیونگ: همون که شنفتی. یا نکنه کری؟
کوک: من چرا باید با تو روی یه تخت بخوابم؟
تهیونگ: پس به سلامت!
کوک: باشه باشه، میخوابم. ولی فقط همین امشب و فردا تا وقتی اتاقم آماده بشه
تهیونگ: پَ نَ پَ فک کردی من عاشق چش ابروتم میخوام بگم برای همیشه اینجا بخوابی؟
کوک: راستی، تو مشکلی نداری که مامان من قراره جای مامان تو زن بابات بشه؟
تهیونگ: برام مهم نی. هم مامانم هم بابام جفتشون خیلی مزخرفن.
*تو همین لحظه گوشی تهیونگ زنگ خورد و اسم جنی روی صفحه نمایان شد. تهیونگ جواب داد*
تهیونگ: چ-
جنی: موفق شدم، پیداش کردم!
تهیونگ: واقعا...
ادامه پارت بعد
سلام به همگی 😊
ببخشید یکم دیر شد. برای گوشیم یه مشکلی پیش اومده بود بخاطر همین نمیتونستم براتون پارت هارو بزار 😅
بجاش امروز ۲ تا پارت میزارم 💝✨️
- ۵۰.۹k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط