انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود
دست دلم میلرزد...!
اما به خواجه میسپارم تا امید را از دلم نگیرد 
دلم میخواهد همیشه بگوید 
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور...!
اللهم عجل لولیک الفرج
دیدگاه ها (۱)

خدایا فانوست را کمی پایین تر بگیر جاده ای که در آن قدم نهاده...

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی دلت بگیره ولی دلگیری نکن...

این صبح شورانگیزِ مستصبح طرب خیزی که هست؛آئینه ی مهر خداستیک...

یا اباعبدالله...هـــر زمانی که دلـــم یاد شمــــا مــی افـــ...

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اندهریوسفی، یوسف زهرانمی شود.. ☫ب...

🍃بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ🍃هر که روزش با سلامی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط