در گیر تو بودم که نمازم به قضا رفت

در گیر تو بودم که نمازم به قضا رفت
درمن غزلی درد کشیدوسر زا رفت

سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه ی قبله نما رفت

در بین غزل نام تو را داد زدم داد
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت

بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت؟

من بودم وزاهد به دوراهی که رسیدیم
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت

می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت

تقصیر خودت هست خووو..مردت رو بد عاشق خودت کردی
دردت به تنم خوبم زندگیم..فدای دل تنگ تو بشم عمرم..زندگیم..فدای تمام تنهایی هات..بمیرم برات..
دیدگاه ها (۲)

سلام...سلام ملکه منملکه عزیزمان.پیش قدومت زانو میزنیم دستهای...

تمام هستی من دوستت دارم بددددددعمرم

گفتمش در دل و جانی تو بگو من چکنمگفت نبض ضربانی تو بگو من چک...

باور نداشتم که زنی بتواندشهری را بسازد و به آنآفتاب و دریا ب...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 38・⁠]⁠ᕗازش فاصله گرفتم ولی ی...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط