«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۵۸

سریع رفتم سمت دفتر تهیونگ.. بدون در زدن درو باز کردم و با صورت مادر مرده ها زل زدم بهش و ترسیده گفتم قسم میخورم نمیدونستم که..

از دیدن لبخندش ادامه جمله ام یادم رفت. از شوک دهنم باز موند و همونجور زل زدم بهش.

تهیونگ؟ لبخند؟

به من؟

تند پلک زدم.

واقعا لبخند زده..

با لبخند دست زیر چونه اش زده بود و به پشتي صندليش


واقعا لبخند زده..

با لبخند دست زیر چونه اش زده بود و به پشتي صندليش

تکیه داده بود و خیره نگام میکرد.

با لبخند گفت: به بابای من گفتي خوش گذذذذدشت؟

والي..

همه رو از دوربین شنیده بود.

لبمو با عذاب وجدان گاز گرفتم و درمونده گفتم:من اگه واقعا میدونستم پدرته اینطور

دستش رو بالا گرفت و سعي جلوي خنده شو بگیره و

لبخندش حسابي عميق شد..

متعجب زل زدم بهش.

خداي من..

باورم نمیشه..

تهیونگ هریسون و چنين لبخند عميقي؟

دستش رو روی پیشونیش کشید و گفت: تا حالا هیچ کس با

باباي من اينجوري حرف نزده..

لبمو گاز گرفتم و با و شاد به لبخندش نگاه کردم.

اي جان دلم..

چه قشنگه لبخندش..

شیرین و مردونه

گرم و دلربا..

دلم بدجور لرزید.

این مرد چهارستون بدن منو میلرزونه..

وی باشه یا نباشه از عشق تا مرز جنون میبرتم. صداشو صاف کرد و لبخندش رو جمع کرد و باز جدي شد و گفت: مشکلی برات پیش نمیاد... نگران نباش..برو

سرکارت..

با محبت :گفتم حالا میفهمم چرا زنهاي کمي دور و برتن.. سریع نگام کرد.

لبخند زدم و گرم گفتم چون این لبخند رو ندیدن..و شیطون گفتم لبخند خيلي بهت مياد رييس..خيلي.. و زیر نگاه خیره و جدیش سریع و بي حرف از اتاقش

بیرون اومدم و در رو بستم

با لبخند عميقي رفتم سرکارم.

لبخندش روزم رو ساخته بود و پرانرژي و شاد ترم کرده

بود.

برخلاف من اون..

دوباري که

تازه ساعت کارمون تموم شده بود و زدم بیرون. همونجور اهسته اهسته قدم زدم تا جلوتر تاکسی بگیرم. میخواستم برم یه اسپیکرکوچولو بخرم که براي رقصم تو

خونه راحت تر باشم..

تقریبا سر خیابون بودم که ماشيني کنارم بوق زد..

تهیونگ..
دیدگاه ها (۲)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۹تهیونگ.. جدي شيشه رو پایین ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۰هم از وقت تلف کردن و هم از ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۷دیدمش.. مودبانه لبخند باريک...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۶نمیتونستم مطمین بشم تهیونگ ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۲۷با حرص نگام کرد. خشن گفتم خ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 77・⁠]⁠ᕗچرا به پشتش حساسه؟ قب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط