فرار من

۴۴





خیلی جذاب بود لامصب

من هم خیلی شیک چشمام رو گذاشتم روی هم که نفهمیدم می بی هوش شدم

والا ...آدم باید سیاست داشته باشه....

بزور یکم باز چشمام رو باز کردم
احساس خفگی میکردم . انگار قنداقم کردن
با یک حساب ریز توی حالت خواب و بیداری فهمیدم که ساندویچ پتویی شدم ( شما هم یادتونه)

لحاف جنگکوک عین قنداق پیچیده بودم دور خودم . بس غلط خوردم .
با زور خودم رو کشیدم بیرون اتاق رو از نظر گذراندم .

ساعت رو که دیدم همچین لبخند زدم که فکر کنم سی دوتا دندونم قشنگ معلوم شد

ساعت ۸:۰۰

سحر خیز تر از من دیده بود کتی تا حالا ؟؟



یک کش قوسی به بدنم دادم پر انرژی صاف نشستم روی تخت
امروز کاملا معلوم بود از اون روز هایی میشه که کلی اتیش میسوزونم
داشتم فکر میکردم امروز اشک کیو اول در بیارم. که دوستان چشمشان روز بد نبینه!!..
جلوم یک صحنه‌ای دیدم خفن....

جیگر.....لواشششک....اصلا نابوووود...

آخه بگو لامصب مگه نگفتم اون سیس پکارو بپوشون من جنبه ندارم ..؟
گفتم . یا نگفتم؟. نمیگه اول صبحی فکر دختر مردم رو به سمت انحرافات میکشونم آیا ؟؟.

کوک جون روی کاناپه واسه خودش خوابیده بود و عشق میکرد.
نصفشم از کاناپه بیرون بود بچم.!

آخییی! اگر کتی جون ببینه چه بلایی که سر پسرش نمیاره!. بدبخت کپ می‌کنه
از تخت پریدم رفتم دشوری بعد از انجام کار های مربوطه. اومدم لباسم رو عوض کنم لامصب هی این چشمام می‌چرخید سمت این جنگکوک هی وجدانم میزد توی سرم
بابا خوب خوشگله دیگه.....

یک لباس خیلی خوشگلی پوشیدم ..
الکی پوشیدم فقط برای این که حوصلم سر نره سرگرم شم بعد از این که لباسم رو پوشیدم یم تینت زدم و رفتم جلو آینه قدی خودم رو دید زدم ماشاالله حیف من که کیر جنگکوک افتادم بعد چند تا ماچ بوس هم واسه خودم فرستادم و بعد کسل نشستم روی تخت نشستم
دیدگاه ها (۴)

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_82سعی کردم بیخیال فکر خیال ه...

رمان عشق ممنوع

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎 🪽📖𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این فقط یه جمله‌ست....

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

مافیای من

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 170♡⁠。⁠)⁩یه بخش...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت ۳ بعد از اینکه بستنی خوردیم ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط