دلم تنگ است و من خاموشم امشب

دلم تنگ است و من خاموشم امشب
لباس غم شده تن پوشم امشب
به جاى شربت شيرين لبهات
شراب تلخ را مى نوشم امشب
كشيدم كودك تنهاييم را
به اشك ديده در آغوشم امشب
پريده مرغ خواب از چشمهايم
نشسته غمزده بر دوشم امشب
نواى تلخ آهنگ جدايى
طنين انداز شد در گوشم امشب
من و تنهايى و چشمان خيسم
دلم تنگ است و من خاموشم امشب
دیدگاه ها (۱۸)

کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شومدردهایت را بگو بگذار تسکینت...

اسماء کمی خلاصه بینداز بسترشتصویر فاطمه که غم جا شدن نداشتمی...

کوچه ها را شبانه می گشتمبا دو چشمی که تشنه ی او بودبا دو پای...

دیوانه ام دیوانگی قانون نمی فهمدحالی که من دارم خودِ مجنون ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط