پا به پای کودکی هایم بیا

پا به پای کودکی هایم بیا
کفشهایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه_خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کن
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه های ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم
درکنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر،اسطوره ی دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
قصه های هرشب مادر بزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
هرکسی رنگ خودش بی شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر
همکلاسی، باز دستم را بگیر
دیدگاه ها (۱)

معبودم  دلم میخواهد با تمام احساسم برایت بنویسم، تو را شاکرم...

مادرم در سکوت می سوزد ، قصه ای مثل شاپرک داردخسته در کوچه ها...

به یاد سهرابیک نفر از پس پرچین خیالبا صدایی لرزانداد میزد سه...

تو به من خندیدیو نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب ...

پارت۴(در عمق نگاه تو)بی‌درنگ کتش را برداشت و پوشید و به سمت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط