ویو لیسا

ویو لیسا
خیلی خسته شده بودم واقعا کابوس هاش به شدت بد بود مثل مرگ تهیونگ خدمتکار منو برد سر میز خیلی خجالت آور بود که خودم نرفتم بشینم لباس آت از لباس من بود اما خب من تا زانو پاهام پوشیده بود
٪صبحتون بخیر
مادر آت با مهربونی جواب داد
•صبح تو هم بخیر دخترم
+صب بخیر (لبخند)
=لیسا. میتونی شروع کنی
٪چشم
-سبزیجات زیاد بخور خب؟گوشت خوک‌ هم میتونی بخوری

برام غذا ریخت از گوشت خوک متنفر بودم اما لبخند زدم
٪چشم
+لیسا یکم دسر میخوای؟خیلی خوشمزه شده
دلم خواست یکم میخواستم حرف بزنم که پدرم زودتر گفت
=نه لیسا معدش حساسه
+چرا ک.صشعر میگی
-ات (ترسناک)
+ببخشید خب عصبانی شدم.
-پیش لیسا؟
+گفتم که ببخشید
سعی کردم صدامو بلند کنم صدام خیلی آروم بود اما خب بازم سعیمو کردم
٪چیزی نیست لطفا بسه
•هوف ما باید یه چیزیو اعلام کنیم...
=هفته دیگه عروسی من و بانو جیسوعه..آت،لیسا قوانین جشن هارو می‌دونه هرچقدر هم عادت نداشته باشی حتما باید رعایت کنی

ویو آت
چطور جرعت می‌کنه دستور بده

1 لباس جشن و قراره میکاپ آرتیست و استایلیست ها انتخاب کنن و قرارع شبیه پرنسس ها بشی و نباید غر بزنی

لباس پف پفی؟نه من نمیتونم خیلی اذیت میشمممم هوف ولششش

2 داخل جشن خیلی سر سنگین باید باشی با هیچ پسری حرف نمی‌زنی کلا سعی کن آروم باشی

من آدم پسر بازی نیستم نبودم و نخواهم شد خیلی رو مخمه بیچاره لیسا

شرط:۱۴ کامنت نظر راجب فیک بنویسید عالی داخلشون نباشه
دیدگاه ها (۶)

ویو آتدستامو نشونش دادم+دارم خودم ازینا برو بیرونرفت بیرون ل...

ویو آت بیدار شدم امروز ساعت ۳ مدرسه دارم اینکه با اون گوزو ه...

ویو تهیونگدختر با ادب من....-اما چی؟٪هیچی ببخشید ٪صدا اومد ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط