#دختر_قمار_باز

#دختر_قمار_باز



Season : ¹




Part : ⁴⁰ — پایان فصل اول



ویو اِلا___


اسمم…
توی فضا پیچید.
همه‌چی ساکت شد.
نه صدای نفس.

نه حرکت.
فقط من…
و اون.
نگاهم آروم از جمعیت رد شد.
لبخندها.



چشم‌های منتظر.
همه منتظر یه کلمه بودن.



یه “بله”..


چقدر ساده.
چقدر احمقانه.
برگشتم سمتش.
جونکوک.
نگاهش هنوز روی من بود.



عمیق.

مطمئن.

بی‌هیچ شکی.



این بار…
واقعاً باور کرده بود.
که این—



از روی عشقه.


لبخند زدم.


آروم.

ملایم.



دقیقاً همون لبخندی که همه منتظرش بودن.
زمزمه‌ها شروع شد.
همه فکر کردن—
تموم شد.
اما—



انگشت‌هام حرکت کرد.
آروم.
زیر پارچه سفید.
سردی فلز…
زیر پوستم نشست.
نفس عمیقی کشیدم.
و—


کشیدمش بیرون.
سکوت—
شکست.
اما نه با صدا.
با شوک.
با نگاه‌ها.
با نفس‌هایی که حبس شدن.
اسلحه…
بین ما.
مستقیم.
به سمتش.



چشم‌های جونکوک…
برای اولین بار—
واقعاً تغییر کرد.


نه خشم.

نه تهدید.

شوک.



واقعی.
چون این بار…
نمایش نبود.
چون این بار…
باور کرده بود.



یه قدم جلو رفتم.
لبخندم هنوز بود.
اما این یکی—
واقعی‌تر از همیشه.
و خطرناک‌تر.





الا: جئون…





صدام آروم بود.
ولی واضح.
توی کل سالن پیچید.




الا: کاری که باید اون موقع می‌کردم…




مکث.
چشم ازش برنداشتم.



الا: نکردم.




نفسش سنگین شد.
خیلی کم.
اما دیدم.




الا: اون عروسی اجباری…




سرمو کمی کج کردم.



الا: جای اشتباهیش همین بود.




یه قدم دیگه جلو رفتم.
اسلحه هنوز بالا.
ثابت.



الا: ولی الان…




لبخندم عمیق‌تر شد.
چشم‌هام تیره‌تر.



الا: کاملش می‌کنم.




سکوت…
سنگین‌تر از قبل برگشت.
انگشتم روی ماشه نشست.
سبک.
راحت.
مثل همیشه.
نفس کشیدم.
آروم.
کنترل‌شده.




الا: من…





مکث.
یه لحظه کوتاه.
اما پر از همه‌چی.




الا: دختر قماربازم.





نگاهم قفل شد تو چشم‌هاش.
هیچ فراری نبود.




الا: و من هیچ‌وقت…




تأکید کردم—
هیچ‌وقت…




الا: نمی‌بازم.




یه قدم آخر جلو رفتم.
فاصله‌مون—
تقریباً صفر.





الا: من هیچ‌وقت بازی رو نصفه نمی‌ذارم….




لب‌هام خیلی کم کش اومد.




الا: حتی قمار.



انگشتم…
کمی فشار داد.




الا: و الان—





نفس آخر.
چشم تو چشم.





الا: بازی رو تموم می‌کنم.





و—
سیاهی.
یا شاید—

نور.
یا شاید—
فقط یه صدا.


تو قمارِ چشمات…
قلبمو باختم—جونکوک......


ولی من باختو قبول نمی‌کنم…
یا همه‌چی مال منه—
یا بازیو جوری تموم می‌کنم که دیگه بردی وجود نداشته باشه.


صدای شلیک کل تالار گرفت و کسی نفهمید واقعا شلیک شد یا نه......




پایان فصل اول.......



ادامه دارد......


به به سلامممممممم ملکوممممممم به بانو های خودممممممم بالاخره فصل اول تموم شد


خیلی هاتون در پارت قبل گفتید یه جای کار میلنگه ولی درست گفتین 😂

و اینکه اگه بد شد شرمنده، و اینکه نظر بدین و لایک کنیددددددد🔪🔪🔪🎀🎀🎀

و قراره یه رمان جدید بنویسم
یعنی نوشتم


دوستون دارم یه دنیا باییییییی💋💜
دیدگاه ها (۲۴)

#تهونگ #کیم_تهیونگ #V #بی_تی_اس

#تهونگ #کیم_تهیونگ #V #بی_تی_اس

بانوم فالوشه فیک نویسععهعهعععهههhttps://wisgoon.com/jeon_ros...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ³⁹ویو اِلا___کلمات عاقد…هنوز ...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ³³ویو اِلا___سرم هنوز روی شون...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ³³ویو اِلا___سرم هنوز روی شون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط