شب پشت پنجره سیگار میکشد
شب پشت پنجره سیگار میکشد
و من؛
روی بال یکی از خاطره هایت دراز کشیده ام!
همان که موهایت را ریختی روی شانه ات...
یادت هست؟
من و شعرهایم را در آبشار شرابی رنگ غرق کردی!
من به شب...
و شب به من نگاه میکنیم؛
او دلتنگ تو و شانه کشیدن موهایت،
من دلتنگ خواب!
عزیزم...!
هر جای این شهری...
امشب موهایت را پشت پنجره شانه بکش!
دل شب را به دست بیاور
بگذار مرا با خود ببرد به خواب!
شاید...
فقط شاید
یک بار دیگر
موهایت یقه ام را گرفت تا بگویم...
دورت بگردم!
و من؛
روی بال یکی از خاطره هایت دراز کشیده ام!
همان که موهایت را ریختی روی شانه ات...
یادت هست؟
من و شعرهایم را در آبشار شرابی رنگ غرق کردی!
من به شب...
و شب به من نگاه میکنیم؛
او دلتنگ تو و شانه کشیدن موهایت،
من دلتنگ خواب!
عزیزم...!
هر جای این شهری...
امشب موهایت را پشت پنجره شانه بکش!
دل شب را به دست بیاور
بگذار مرا با خود ببرد به خواب!
شاید...
فقط شاید
یک بار دیگر
موهایت یقه ام را گرفت تا بگویم...
دورت بگردم!
- ۱.۱k
- ۰۲ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط