#4

#4
بیو هیونجین

داشتم سومین رو بوس میکردم که دیدم فلیکس سرشو اورد جلو و میگه منم بوس منی که مونده بودم چیکار کنم سوالی نگاش کردم
- چیه چرا اینجوری نگا میکنی منم بوس میخوام خو
* برو گمشو
با یه دستش که ازاد بود کمرم رو گرفتم چسبوند به خودش
- بوس
مجبوری بوسش کردم که ولم کرد
نگام افتاد به سوهو دیدم داره میخنده
* چیه شیطون به چی میخندی
رفتم سمتشو قلقلکش کردم و بین خنده هاش گفت
! اخه بهم میاین بابا نمیشه یه بابا یه دیگه هم داشته باشیم؟
از حرفش شکه شده بودم و نگاه فیلیکس کردم و اونم شونه بالا انداخت
دوباره قلقلکش دادمو بحثو عوض کردم که سونگمین اومد
( علامتش رو یادم نمیاد پس&)
& به به فلیکس جون چه خبر از اینورا
- سلام کار داشتم
& چی شده هیونجین چیکار سوهو داری
! عموووووو بابا عمو رو بوس کرد
شیطون سریع رفت تو بقل سونگمین
& اوووؤ چه خبر بوده من نبودم
- هیچی داشت سومین رو بوس میکرد منم دلم خواست
& ای شیطون .. حالا چرا بوسش میکردی
* تونست راه بره
& چیییییی ای شیطون خانم میبینم تونستی راه برییییی
کلی بقلش کردو بوسش کرد و منم رفتم نشستم روی مبل...
دیدگاه ها (۰)

#3بیو فلیکس از شبی که خونه ی اون کوچولو موندم 3روز میگذره و ...

#3 بیو فلیکس هیون حین رفت تو اشپزخونه و سوهو هم صدام زد ! ع...

رمان راز ناشناخته part:۹با چیزی که دیدم رنگ از صورتم پرید جی...

غم پشت لبخند پارت ۱۷ویو بعد غذا:سونگمین: دسر؟؟؟چان:الان میار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط