ﺯنی نُه ماه، نوزادش را با عشق و با امیدِ بسیار در خود پرو

ﺯنی نُه ماه، نوزادش را با عشق و با امیدِ بسیار در خود پرورانده بود،
ﻣﻮﻗﻊ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ فرا رسید او برای شنیدن گریه‌ی فرزندش لحظه شماری میکرد، اما ...
نوزاد که به دنیا آمد گریه نمیکرد !!
پزشک بر پشت او زد اما او همچنان ساکت و بی حرکت مانده بود.































ناگهان




















بچه لبخندی زد و گفت:
الکی، مثلا من مُـلده به دنیا اومدم !
دیدگاه ها (۴)

قشنگه ایا دوستان هرکسی خواست کارا رو ببینه اینستا hamed5845ق...

دراورهای کوچک مخصوص جواهرات ،نخ سوزن،ابزار ریز

لطفا اطلاع رسانی کنید آجیل هایی در شب عید در سطح کشور به فرو...

تو بوفه دانشگاه ما دخترا اینجوری همو صدا میکنن ﭘﺎﺭﻣﻴﺲ، سیسی...

When bitterness became sweet

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط