ای مطرب عشق، ساز بنواز

ای مطرب عشق، ساز بنواز
کان یار نشد هنوز دمساز
دشنام دهد به جای بوسه
و آن نیز به صد کرشمه و ناز
پنهان چه زنم نوای عشقش؟
کز پرده برون فتاده این راز
در پاش کسی که سر نیفکند
چون طره او نشد سرافراز
در بند خودم، بیار ساقی
آن می که رهاندم ز خود باز
دیدگاه ها (۵)

ای مطرب عشق، ساز بنواز،کان یار نشد هنوز دمساز،دشنام دهد به ج...

( شعر از خودم ) یار از سفر باز آمده ، با ساز و آواز...

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورددل شوریده ما را به بو در ک...

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورددل شوریده ما را به بو در ک...

هر شور وشری که در جهان استزان غمزهٔ مست دلستان استگفتم لب او...

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سم...

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرق...

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرق...

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرق...

اگر آن تُرکِ شیرازی، به دست آرد دل ما را به خالِ هندویش بخشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط