وقتی اشکهایم بر روی زمین ریخت توندیدی که چگونه می گریم.تو
وقتی اشکهایم بر روی زمین ریخت توندیدی که چگونه می گریم.تودلم رابا بی کسی تنها گذاشتی وچشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی.هرکسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد.من ساده بیخیالم که همه کاروکسم شد انکه عشقانه خندید.خندهای منو دزدید پشت پلک مهربونی خواب یکتوطئه میدید.رسیده ام به ناکجا خسته ازاین حال و هوام مرا طاقت من نیست
- ۲.۰k
- ۱۳ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط