نامه دادم که به لطفش بتوانی بانو
نامه دادم که به لطفش بتوانی بانو
فرش تبریز دلم را بتکانی بانو
بگذار از همه آنچه که گفتن دارد
چند سطری بنویسم که بدانی بانو ...
آن که از ثانیه ها ساده گذر کرد منم
آن که با قافیه ها میل خطر کرد منم
آن که با هرچه بجز عشق من آمیخت، تویی
آن که با بی همگان ... بی تو به سر کرد منم
منم آن کس که برای تو غزل گفت ... و تو ...
مژه ام جای قدمهای تو را رُفت ... و تو ...
منم آنکس که به عشق لب گیلاسی تو
هی غزل گفت و غزل گفت و غزل گفت ... و تو ...
و تو این خاطره ها را که نخواهی فهمید
گریه پنجره ها را که نخواهی فهمید
تو که یک عمر به هرکس که شده دل دادی
معنی دلهره ها را که نخواهی فهمید
فرش تبریز دلم را بتکانی بانو
بگذار از همه آنچه که گفتن دارد
چند سطری بنویسم که بدانی بانو ...
آن که از ثانیه ها ساده گذر کرد منم
آن که با قافیه ها میل خطر کرد منم
آن که با هرچه بجز عشق من آمیخت، تویی
آن که با بی همگان ... بی تو به سر کرد منم
منم آن کس که برای تو غزل گفت ... و تو ...
مژه ام جای قدمهای تو را رُفت ... و تو ...
منم آنکس که به عشق لب گیلاسی تو
هی غزل گفت و غزل گفت و غزل گفت ... و تو ...
و تو این خاطره ها را که نخواهی فهمید
گریه پنجره ها را که نخواهی فهمید
تو که یک عمر به هرکس که شده دل دادی
معنی دلهره ها را که نخواهی فهمید
- ۵۶۶
- ۰۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط