ای که از چشم من احساس مرا می خوانی

ای که از چشم من احساس مرا می خوانی
احتیاجی به سخن نیست ،خودت می دانی

فقط این جمله که سخت است نگویم با تو
دوستت دارم و دانی به همین آسانی

گر مرا ترک کنی من ز غمت می سوزم
آسمان را به زمین،جان خودت می دوزم

گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد

بی تو یک لحظه رمق در دل ودر جانم نیست
بیقرارم نکنی طاقت هجرانم نیست

بی تو با قافله ی غصه و غمها چه کنم
تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم

شده ام مرثیه خوان دل سودا زده ام
از بد حادثه دلبسته و شیدا شده ام
دیدگاه ها (۵)

من نمک گیرِ لبانِ شور و شیرینِ توامشاعرِ شوریده یِ موهایِ پر...

کنار پنجره محو شقایق می شوم گاهیچه پنهان از شما من نیز عاشق ...

شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت ،احس...

🫀💘... هارا گدسن گلرم‌ جان سنه قورباندی گداخنه دئسن من الرم ج...

گر مرا ترک کنیمن زغمت می سوزم ،آسمان را به زمینجان خودت می د...

استاد شهریار چه زیبا می گوید:گر مرا ترک کنی من ز غمت می سوزم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط