من در این واگن بی تو به کجا در سفرم

من در این واگنِ بی تو به کجا در سفرم
باورت می شود از مقصد خود بی خبرم

شیشه ی سرد قطار از دو طرف خیس شده ست
نم نم بارش باران و دوتا چشم ترم

قرص سردرد و مسکن اثرش رفته و من
شده ام یک منِ بی تو که پر از دردسرم

لعنتی بی تو چرا عقربه ها کند شدند
نکند باخبر است عقربه هم منتظرم

تَق تَق ریل قطار و من بی حوصله که
خسته ی خسته ام از هر چه که هست دور و برم

بیخیال من و خوشحال کجا بنشستی
که بر این صندلی خالی تو مینگرم

جای تو همسفرم این چمدانم شده است
جانشین تو شده ! مسخره است در نظرم

این مهم نیست کجا آخر خطّ است و فقط
میروم دور شوم تا که نیابی اثرم...


دیدگاه ها (۱)

کاش چشم بگذارمتا ده بشمارممحو شومدور شومگم شومپیدا شویپیدایم...

بی هـوا در هـوایت.... بـی...

پیر شدن ربطی به شناسنامه ندارد همین که دیگر میل خرید حتی یک ...

در یک شب سرد زمستاندر زیر سایه روشن ماهدر باغهای خارج از شهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط