گر چه او هرگز نمی گیرد ز حالِ ما خبر...

گر چه او هرگز نمی گیرد ز حالِ ما خبر...
دردِ او هر شب، خبر گیرد ز سر تا پای ما
دیدگاه ها (۱)

هزار سال پشتهزار پنجره هممنتظر باشییاد یک "پنجشنبه"باز ویرا...

چرا فکر میکنیمن از نخواستن ات ناراحت شدمنهما دیگر یاد گرفته ...

پرنده ای که میمیرد باید دنیا را عزای عمومی اعلام کرد

چـرا هیـــچ فصـــلیتـو را برای مــن نمی آوَرَد ؟!

_lهر گاه تورا دیدم گفتم « گر زِ چشمانت بگویم شهر بی پایان شو...

گر زِ چشمانت بگويم شِعر بی‌پايان شود ؛گر زِ موهايت بگويم راز...

با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگویچون ترا از دل من نیست خبر هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط