رمان جواهری در مافیا پارت

رمان جواهری در مافیا پارت ۲۴
ویلیام: برو ماموریت.. به جای من..لیام : چی ؟... کجا هست حالا ... من حتی نمیتونم برم دستشویی... بعد برم ماموریت..ویلیام: فردا برو که خوب شده باشی... من از دوست دخترت مراقبت میکنم..لیام : چه ماموریتی؟‌‌..ویلیام: برو یکی رو بکش برام.. ریچارد هانستون.. لیام : کمی مکث کردم ... از اینکه گفت از لیدیا مراقبت میکنم نگران بودم... قیافه لیدیا بهم ریخت انگار ریچارد هانستون رو میشناخت..لیدیا:... منمم باهات میام..ویلیام: شما هیچ جا نمیری خانم کوچولو..لیدیا: اخم میکنم من کوچولو نیستم..ویلیام: پوزخندی میزنم و به لیام نگاه میکنم و میگم میری یا نه؟ ..لیام : با صدایی بی جون اما اعصبانی گفتم ... باشه میرم..ویلیام: خب پس لیدیا امشب با من میاد..لیدیا: چیی؟؟ ویلیام: هوف کلافه ای میکشمو میگم فردا میخواد بره منم نمیخوام اینجا بیام.. پس تو مجبوری با من بیای.. لیدیا: من میتونم از خودم مراقب کنم.. لیامم منم باهات میامم..لیام : لیدیا باهاش برو ..‌ نترس.. من نمیتونم تو ببرم ... اونجا خطرناکه..لیدیا: نمیخوام پیش داداش روانیت بمونم.. ویلیام: ای بابا.. خانم کوجولو حداقل جلوی خودم که بدم رو نگوـ. بعد پوزخند میزنم و میگم.. نکران نباش نمیخورمت..لیام : لیدیا برو باهاش گفتم..لیدیا: اما.هوفف.. باشه..ویلیام: دستشو میخواستم بگیرم اما محکم دستمو پس میزنع به نشونه ی تسلیم با پوزخندی بهش نگاه میکنم و میگم*باشه باشه خودت بیا*.لیام : خوابیدم تا صبح برم ماموریت..لیدیا: سوار ماشین میشم و با اخم و دست به سینه تکیه میدم. ویلیام: به رفتارش مبخندمو میگم میبینی شبیه بچه هایی؟ لیدیا: گفتمم من بچه نیستمم روانی..ویلیام : باشه باشه تو بزرگی خوبه... شنیدم مال لیام شدی.... اما من امشب از لیام پست میگیرم ... فکر نکنم لیامو دیگه ببینی .‌‌.. چون من افراد کمی رو با لیام فرستادم ... و افراد ریچارد چند برابر افراد لیامه ..لیدیا:...من مال تو نبودم که باز بخوای پسم بگیری احمق..ویلیام : خب یه کاری میکنیم ... من تورو از لیام میدزدم..لیدیا:.. چی داری میگی؟ اصلا هدفت از این ماموریت مسخره یهویی چیه؟؟ مطمئنم لیامو فرستادی دنبال نخود سیاه..

پارت بعد رو بنویسیم ؟
دیدگاه ها (۲)

رمان جواهری در مافیا پارت ۲۵ ویلیام: با لبخند میگم.. من بهش...

• دخـٺࢪ بـا خـࢪگـوݜ ݐاݐیوݩےᩘຼꨶ᮫ِ🎀🍼𖧵ֹֺ໋໋݊🌸.。.:*・°🍓.。.:*・🧸。.:*...

رمان جواهری در مافیا پارت ۲۳لیدیا:.. الیاس فرار کرد... ویلیا...

رمان جواهری در مافیا پارت ۲۲لیدیا:.. بغلش میکنم اما به خاطر ...

پارت 125

پارت ۳۰ رزت : م.... من.. منظورت چیه؟ کیان : تو تازه ۸ سالته ...

کمبود عکس😁😂تک پارتی از تئودر نات. در اینجا شخصیت به عنوان بهترین دوست تئودر است.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط