Partارباب عمارت

Part1ارباب عمارت
ویوا/ت: هوففف صبح با کلافگی از خواب بلند شدم و رفتم دست شویی کارهایه لازم رو انجام دادم اومدم بیرون دیدم داداشم روی میز نشسته احمیت ندادم و رفتم تو اتاقم موهامو شونه کردم باید میرفتم مدرسه ولی واقعا خسته بودم بلاخره تموم شدم حاضر شدم که برم از پله ها اومدم پایین که داداشم به حرف اومد .
ویو مکس (داداش ا/ت) چند روزی بود که شب خونه نمی‌رفتم و همش تو بار ها بودم دیگه زندگی برام معنی نداشت وضعیت مالی مون خیلی بعد شده بود کل زندگیم رو ا/ت می‌چرخونه دیگه شب رفتم خونه صبح رفتم سر میز که (بقیشم که میدونید ات رفت )
ادامه
ا/ت: سلام
مکس:سلام خوشگلم خوبی بیا یه چیزی بخور برسونمت :)
ا/ت : لازم نکرده از کی تا حالا شدم خوشگلت 🙄
مکس: ببخشید آبجی جونم میدونم بهت سخت میگذره و..
(ات نزاشت حرف داداش تموم بشه که گفت)
ا/ت عاممم من دیرم شده میرم خدافس👋🏻
ا/ت ویو : تو راه مدرسه بودم باید ساعت ۳میرفتم سرکار هوفف یهو صدای ماشینی رو شنیدم داشت نزدیکم می‌شود سرعتشو کم میکرد ترسیدم بی احمیت بهش راهمو ادامه دادم که ماشین افتاد جلو تر واو چه ماشینی ماشین نبود تانگ بود یهو شیشه ماشین اومد پایین و یه مرد کت شلوار پوش کله سیا رو دیدم هم خندم گرفت هم ترسیدم همین که صورتمو دید گفت برو با ماشین رفتند که یهو ....

کرم دارم 😁😂
دستم شکست ببخشید نتونستم جونگ کوک رو بیارم تو این پارت پارت بعدی حتما هست اولم هست و اینکه نتونستم این مدت بزارم رمان رو اصلا نتا نمیاورد
دیدگاه ها (۰)

part2

لباس فرم ات و میا:))))

پسرامون دارن میان ما داریم میریم :)

خب بچه ها تصمیم گرفتم شب پارت یک رو بزارم اگه حمایت کردید پارت هایه بعدی بیاد

هرزه ی حکومتی پارت ۱۰ ا/ت : ...آقای جئون اتاق من کدومه کوک :...

فیک مافیای سیاه من part 3

Part 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط