مردی ک عاشق بود پشت شیشه ی اسمان خراش نشسته بود و سیگار م

مردی ک عاشق بود پشت شیشه ی اسمان خراش نشسته بود و سیگار میکشید... 
مرد اینقدر عاشق بود ک وقتی اخرین پک را ب سیگار زد، یادش رفت ک باید ته سیگارش را پایین بیندازد نه خودش را...
دیدگاه ها (۲)

اینایی که مینویسن این پستم مخاطب خاص داره خو مثلا میخوای چیو...

مثل قالى نیمه تمام... به دارم کشیده اى!! یا ببفام... یا بشکا...

صادرات شامپو سیر پرژک به کشورهای عربی به نوعی جنگِ خیلی نرم ...

دلم می خواهد نامت را صدا کنم یک طور دیگر جوری که هیچ کس صدای...

#استاکر_من#پارت_۱۶کوک رفت به سمت ته و همینطور که ته روی کابی...

شاید در دنیایی دیگر

رمان غریبه کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط