قدم می زنم
قدم می زنم
در شبهای لجوج تنهایی و تاریک دل
می ترسم از این شب سیاهی ها
تو را صدا می کنم
دیگر هیچ چیز تسکینم نمی دهد
نگذار مرا از پا در بیاورند
این سیرسیرکهای نفس بُریده های شبانه
فریاد بی صدای مرا بشنو
و باور کن دلی
که تو را می خواند در این شبهای تاریک
کاش بیایی و بمانی...
آمدی برایم سوغاتی بیاور
ستاره امید و روشنی
و باور این دل خسته را
چشم می دوزم به جاده انتظار
تا روزی از راه برسی،،
بیا و ستاره این شبهای بی ستاره باش..
در شبهای لجوج تنهایی و تاریک دل
می ترسم از این شب سیاهی ها
تو را صدا می کنم
دیگر هیچ چیز تسکینم نمی دهد
نگذار مرا از پا در بیاورند
این سیرسیرکهای نفس بُریده های شبانه
فریاد بی صدای مرا بشنو
و باور کن دلی
که تو را می خواند در این شبهای تاریک
کاش بیایی و بمانی...
آمدی برایم سوغاتی بیاور
ستاره امید و روشنی
و باور این دل خسته را
چشم می دوزم به جاده انتظار
تا روزی از راه برسی،،
بیا و ستاره این شبهای بی ستاره باش..
- ۳.۶k
- ۲۱ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط