شعرقدیمی
#شعر_قدیمی
🦋من و از دور تماشای گلستان کسی
به نسیمی شده خرسند ز بستان کسی
🕊در نظر نعمت دیدار و به حسرت نگران
دستها بسته و مهمان شده بر خوان کسی
🦋زیر بار سرم این دست بفرساید، بِه!
ز آنکه دستیست که دور است ز دامان کسی
🕊پادشاهان و نکویان دو گروه عجبند
که نبودند و نباشند به فرمان کسی
🦋وحشی از هجر تو جان داد، تو باشی زنده
زندگیبخش کسی، عمر کسی، جان کسی
✍#وحشی_بافقی
🦋من و از دور تماشای گلستان کسی
به نسیمی شده خرسند ز بستان کسی
🕊در نظر نعمت دیدار و به حسرت نگران
دستها بسته و مهمان شده بر خوان کسی
🦋زیر بار سرم این دست بفرساید، بِه!
ز آنکه دستیست که دور است ز دامان کسی
🕊پادشاهان و نکویان دو گروه عجبند
که نبودند و نباشند به فرمان کسی
🦋وحشی از هجر تو جان داد، تو باشی زنده
زندگیبخش کسی، عمر کسی، جان کسی
✍#وحشی_بافقی
- ۹۱۷
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط