مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد

مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
.
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
.
اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم
وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
.
چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گردد
کی قصد ملک من دارد چو او خاقان من باشد
.
غزل شماره ۵۷۸
.
#مولانا .
دیدگاه ها (۱)

چشم هایشاصول کافی بود دست هایش تفسیر المیزان هر بار که صدایم...

تو رابا تپش های قلبم سرودم... #قیصر_امین_پور

هسوخته و لاغر تو در طلب گوهر توآمده و خیمه زده بر لب دریا دل...

‌میخواهمتحتی اگر عکسشناسنامه‌اتحقیقت داشته باشد...‌‌#محمد_اب...

همو درمان من باشد

در کوی عشق بازان من راه 🚫 ندادن 👎 که تا تختست و تا بختست او...

✿ پاس دوستی ✿ 🦚🦚🦚 به پاس دوستی🫂که تا تختست و تا بختس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط