دلم خانه‌ای می‌خواهد که هر غروب روی تخت قدیمی توی حیاط،

دلم خانه‌ای می‌خواهد که هر غروب روی تخت قدیمی توی حیاط،
روبروی حوض، کنار باغچه بنشینم
چای بنوشم و شعرهای زیبای فروغ را
با شوقی بی وصف به روح و جانم تزریق کنم...💙

#خاص
دیدگاه ها (۴)

آمد و گفت: روح بادم و رفتعطر او ماند روی یادم و رفتخود نفهمی...

غـريـب انـگار بـا مـن نـيـسـتے تــو😜زنـے؟ مـردے ؟ نـدان...

تا که از جانب معشوقه نباشد کششے؟!کوشش عاشــق بیچاره به جایے ...

بر شانه‌ی مریم سبدی پر ز انار است مریم چه قدر سبز چه اندازه ...

فریب

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۲۳تابستان بود. هوا گرم. سئول یک ...

Are u My Morher?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط