🔴 #داستان_کوتاه
🔴 #داستان_کوتاه
موشی در خانه ے صاحب مزرعه تله موش دید،
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.
همه گفتند :
تله موش مشکل توست به ما ربطے ندارد.
ماری دمش در تله موش گیر کرد و زن مزرعه دار را که آنجا بود گزید
از مرغ برایش سوپ درست کردند گوسفند را برای عیادت کنندگان از زن مزرعه دار سر بریدند.
زن مزرعه دار زنده نماند و مرد
گاو را برای مراسم ترحیم کشتند
و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد !
موشی در خانه ے صاحب مزرعه تله موش دید،
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.
همه گفتند :
تله موش مشکل توست به ما ربطے ندارد.
ماری دمش در تله موش گیر کرد و زن مزرعه دار را که آنجا بود گزید
از مرغ برایش سوپ درست کردند گوسفند را برای عیادت کنندگان از زن مزرعه دار سر بریدند.
زن مزرعه دار زنده نماند و مرد
گاو را برای مراسم ترحیم کشتند
و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد !
- ۱.۲k
- ۰۶ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط