بی خواب کـِ میشَم..

بی خواب کـِ میشَم..
از پَنجره یِ اتاقَم زُل میزَنم به ساختمونِ روبرو، خیلی وقته هوس کردَم پنجرِه ی روبروم باز بِشه وَ کَسی از ساختمونِ روبرو..
به چِشمام خیرِه بِشه..
خیلی وَقته دنبالِ یه نِگاهِ غریب.. وَلی نزدیکو خالِصم..
فقَط نِگاه..
هَر وقت سایِه ها به پنجرهِ نزدیکـ میشَن..قلبَم شروع به تَپیدَن میکنه..
وَلی سهم مَن از عادم ها..
فقط سایشونهِ..[!]
همیشه همینطورِه..
سر و ته شیب تنده کوچِه هارو برانداز میکنم...
دیدگاه ها (۱)

خدایاخاطرش را خواستم خاطراتش ماندبدگفتم؟یابدشنیدی؟

+حــــ ــواسش بـــــهم نیست -احمق بفهم دوست نداره +باهام سرد...

بازهم تفاوت

یه استقلال یه ایران

پارت ۲۴ایتاچی و شیسویی، کنار هم خوشحال بودند. هر دویشان یکدی...

you are my end-part 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط