عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش

عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

مولانا
دیدگاه ها (۱)

از درونِ خویش این آوازهامنع کن تا کشف گردد رازهاتو مکانی، اص...

ســــ🌸 ــــلامصبح قــ🌸 ــشنگتون بخیردوشنبه تـون🌸 زیبــا

گویند شما چه دست گیرید؟!کو دست تو را که دست گیریم!بر خویش پر...

گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادمعشق آموخت مرا ...

really love part¹⁴ رفت بیرون.موقع رفتن بود..وسایلارو جمع کرد...

ارغوان شاخه همخون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط