ناپلئون گمشده (فصل دوم)

ناپلئون گمشده (فصل دوم)

پارت ۴

تهیونگ به زن نگاه کرد. دستش روی میز لرزید. جونگ کوک دستش را پوشاند.

«چطور می‌تونم مطمئن باشم راست می‌گی؟» صدای تهیونگ سرد بود. اما سردی اش از ترس بود. نه از قدرت.

زن کیفش را باز کرد. یک دستمال ابریشمی کهنه درآورد. گذاشت روی میز. لبه‌هایش سوخته بود. وسطش یک اسم گلدوزی شده بود: می-سوک.

تهیونگ دستمال را برداشت. بویید. بوی مادرش را سالها بود نشنیده بود. اما این بو را یادش بود. عطر یاس. همان عطری که مادرش هر شب می‌زد.

«این رو بیست و دو سال پیش به من داد. گفت اگه یه روز پسرم اومد پیشت، بده بهش که بدونه راست می‌گم.»

تهیونگ دستمال را چسباند به سینه‌اش. چشمانش خیس شد اما اشک نریخت.

«مادرم کجاست؟»

زن نگاهی به اطراف انداخت. صدایش را پایین آورد. «زیرزمین عمارت پدرت. طبقه منفی سه. یه در آهنی. قفل اثر انگشت. فقط پدرت می‌تونه بازش کنه.»

جونگ کوک پرسید: «شما چطور می‌دونید؟»

زن نگاهش کرد. «چون خودم یک بار اونجا بودم. سالها پیش. می-سوک قبل از اینکه قایمش کنن، یه نامه به من داد. توش نوشته بود کجاست. اگه مرد، برم خبر بدم به تهیونگ. اما نتونستم. ترسیدم.»

تهیونگ دستمال را توی جیبش گذاشت. «حالا چرا دیگه نمی‌ترسی؟»

زن لبخند زد. لبخندی تلخ. «چون می‌میرم. سرطان. ماه دیگه. دیگه چیزی برام نمونده که بخوام بترسم.»

سکوت.

جونگ کوک دست تهیونگ را فشار داد. تهیونگ بلند شد.

«آدرس دقیق. بده به من.»

زن تکه کاغذی نوشت و داد دست تهیونگ.

«مواظب خودت باش پسر. مادرت بیست و دو سال فقط به خاطر تو زنده موند. نذار بمیره.»

تهیونگ کاغذ را گرفت. بدون خداحافظی برگشت سمت در. جونگ کوک دنبالش رفت.

توی ماشین، تهیونگ به کاغذ خیره شده بود. دستش می‌لرزید.

«تهیونگ،» جونگ کوک دستش را گرفت. «تنها نمی‌ری. با هم می‌ریم.»

تهیونگ نگاه نکرد. فقط کاغذ را توی جیبش گذاشت. ماشین را روشن کرد.

«اول بریم خونه. نقشه می‌کشیم. بدون نقشه، فقط می‌میریم.»

ماشین راه افتاد. جونگ کوک به جاده نگاه می‌کرد. درختها از کنارش می‌گذشتند. اما این بار حس می‌کرد از چیزی فرار نمی‌کنند. می‌رفتند سمت چیزی. سمت حقیقت. سمت مادری که بیست و دو سال توی تاریکی منتظر مانده بود.
دیدگاه ها (۱)

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۵عمارت. شب. ساعت ۱۱.تهیونگ و جون...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۶رسیدند.عمارت پدر تهیونگ بزرگ‌تر...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۳سه روز گذشت.تهیونگ حرف نزد. عکس...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۲سون-هی وارد شد.عمارت نفسش را حب...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط