#برادرناتنیمن
#برادرناتنیمن
#Part_9
·
·
·
اون..
مایکل بود که داشت یه دختر دیگه رو می/ب..وسید.!
منم چمدونش رو انداختم جلوی پاش و بهش گفتم : " هرچی بین منو تو بود..تموم شد! "
رفتم سوار ماشین شدم .
با سرعت زیاد گاز میدادم..
اصلاً حالوحوصله کسی رو نداشتم..
فقط بیهدف گاز میدادم..
مایکل هی زنگ میزد..انقد زنگ زد که از همهجا بلاکش کردم!
به خونه رفتم و دیدم کسی نیست..
خونه ، تاریک تاریک بود..
رفتم به اتاق جونگکوک و بهش سر زدم ؛
خواب بود..
از اتاقش رفتم بیرون و درشو بستم..
تو اتاق خودم لباسامو با یه تا/ب و شلوار عوض کردم..
نشستم پای گیمزدن ؛ چند ساعتی گذشت که به خودم اومدم و دیدم وسط گیم خوابم برده..
خیلی تشنم بود
رفتم طبقه پایین ، آشپزخونه یه بطریآب از تو یخچال برداشتم .
خواستم از آشپزخونه بیام بیرون که سریع یکی منو چسبوند به کابینت آشپزخونه!
با نور کمی که داخل آشپزخونه بود ، فهمیدم این شخصی که الان روبهرومه ، جونگکوکه..!
اون هی داشت بهم نزدیکونزدیکتر میشد و من راه فراری نداشتم..
مقومتهام هم جوابی نمیداد..
انقدر نزدیک شد که نفسهای داغش به گوشم میخورد..
از بوی ت.نش فهمیدم م.س.ته..
بهش گفتم : " جونگکوک الان حالت خوب نیست ولم کن.. "
کوک : " لعنتی تو باهام چیکار کردی.. چی شد که به اینجا رسیدم؟!! "
ا/ت : " اگه در رابطه با مایکل عصبانیای ، باید بگم که من با مایکل کات کردم.. اون بهم خیانت کرد ؛ بههرحال درک میکنم به عنوان برادر روم غیرت داشته باشی.! "
[ با تاکید روی کلمه برادر ]
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🍓❤️
#Part_9
·
·
·
اون..
مایکل بود که داشت یه دختر دیگه رو می/ب..وسید.!
منم چمدونش رو انداختم جلوی پاش و بهش گفتم : " هرچی بین منو تو بود..تموم شد! "
رفتم سوار ماشین شدم .
با سرعت زیاد گاز میدادم..
اصلاً حالوحوصله کسی رو نداشتم..
فقط بیهدف گاز میدادم..
مایکل هی زنگ میزد..انقد زنگ زد که از همهجا بلاکش کردم!
به خونه رفتم و دیدم کسی نیست..
خونه ، تاریک تاریک بود..
رفتم به اتاق جونگکوک و بهش سر زدم ؛
خواب بود..
از اتاقش رفتم بیرون و درشو بستم..
تو اتاق خودم لباسامو با یه تا/ب و شلوار عوض کردم..
نشستم پای گیمزدن ؛ چند ساعتی گذشت که به خودم اومدم و دیدم وسط گیم خوابم برده..
خیلی تشنم بود
رفتم طبقه پایین ، آشپزخونه یه بطریآب از تو یخچال برداشتم .
خواستم از آشپزخونه بیام بیرون که سریع یکی منو چسبوند به کابینت آشپزخونه!
با نور کمی که داخل آشپزخونه بود ، فهمیدم این شخصی که الان روبهرومه ، جونگکوکه..!
اون هی داشت بهم نزدیکونزدیکتر میشد و من راه فراری نداشتم..
مقومتهام هم جوابی نمیداد..
انقدر نزدیک شد که نفسهای داغش به گوشم میخورد..
از بوی ت.نش فهمیدم م.س.ته..
بهش گفتم : " جونگکوک الان حالت خوب نیست ولم کن.. "
کوک : " لعنتی تو باهام چیکار کردی.. چی شد که به اینجا رسیدم؟!! "
ا/ت : " اگه در رابطه با مایکل عصبانیای ، باید بگم که من با مایکل کات کردم.. اون بهم خیانت کرد ؛ بههرحال درک میکنم به عنوان برادر روم غیرت داشته باشی.! "
[ با تاکید روی کلمه برادر ]
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🍓❤️
- ۳۵۳
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط