Chapter 2

Chapter 2
Lucky-bloody#
پارت 74

+حیف از کره دورم و کارت بانکیمم با کیفم غرق شد تو هواپیما،وگرنه خودم توانایی خرید کل فروشگاه رو داشتم
~منم نگفتم تواناییشو ندارم
+اوهوم....
~جدی فکر کردی نمیتونم؟
+نه اصلا اصلا کاملا واضحه که میتونی
~من همین الان میتونم کل فروشگاهای توی شهرو بخرم
+چقدر زیاد...منم میتونم کل فروشگاهای توی کشورو بخرم
~من میتونم کل شهرو بخرم
+دیگه داری اغراق میکنی
~کاری که نتونم انجامش بدم رو حای به زبونم نمیارم
+دیگه شهرو نمیتونی بخری
~میخوای جلوی خودت بخرم تا باور کنی؟
+نه لازم نکرده....شهر اگه دست تو بیفته معلوم نیست چی میشه
در اتاق باز میشه و هیونجو میاد تو
#قصد خروج از اتاقتون رو ندارین؟
+چرا،بعد اینکه داداشت از خریدن کل شهر منصرف شد
#چی؟
از اتاق میری بیرون
+بیخیال مهم نیست
از پله ها میری پایین و هیونجو و اینگوکم پشت سرت میان
+نظرتون چیه پیاده بریم؟
~میگم یچیزیت شده تو بگو نه
+چقد تنبلید
#من که پایم
~من نیستم

توی پیاده رو قدم میزنی و ازینکه اینگوک رو مجبور کردی پیاده بیاد خوشحال بودی چون حس قدرت میکردی،چشمت میخوره به یه فروشگاه بزرگ لباس
+بریم تو همین ببینم چی پیدا میکنم
#ولی اینکه زیاد مارکاش معروف نیستن
+من مارک برام مهم نیست تا وقتی خوشگل باشه کافیه
میری تو فروشگاه و بدون مکث میری سمت لباسای مردونه
=سلام خانم...دنبال لباس خاصی میگردید؟
بدون نگاه کردن بهش جوابشو میدی
+نه ممنون خودم پیدا میکنم
=بله
میری سمت رگال ژاکتای بیس‌بال
#ا/ت فکر کنم اشتباه متوجه شدی این قسمت مردونست
+نه کاملا آگاهم
بین دو رنگ از ژاکتا میمونی و روتو میکنی سمت اینگوک و هیونجو
+کدومش بهتره؟
~اینا هر دوتاشون قرمز تیره ان
+کاملا فرق دارن....این یکی زرشکیه ولی این قرمز آلبالویی تیرست
اینگوک با انگشت شست و اشارش چشماشو ماساژ میده روشو میکنه یه سمت دیگه
~حس میکنم آبروم داره میره
+چیش....ولش کن تو کور رنگی داری...هیونجو تو بگو
#به نظر منم هردوتاشون یکین....
+اگه مردا آنقدر کوررنگی دارن چرا این دوتا رنگ شبیه به همو گذاشتن تو قسمت مردا که نمیتونن فرق بینشونو ببینن....حالا که نمیشه بینشون انتخاب کرد هر دوتاشونو برمیدارم
دوتا ژاکت رو پرت میکنی تو صورت اینگوک و هیونجو و خودت میری سمت یه رگال دیگه از لباس
اینگوک لباس رو از رو صورتش برمیداره و نفس عمیق میکشه و به هیونجو نگاه میکنه
~خودتو مرده بدون...
🍃🗿
دیدگاه ها (۰)

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

Do I love him, or do I hate him?P²⁰_پاشو بریم بخریم+ایولویو ...

lost leaves/رمان جیمین

ویو شب همه دخترا اومدن بکی مارگارت جودی کلویی با انلی اشنا ش...

P4هه جین:چرا چیزی نمیگی جو...جیهوپ:صب کن الان میام*رفت پیش د...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

پارت دوویو یوری نامی تنها کسیه که حاضرم جونم رو براش بدم همه...

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... جلوم زانو زد و...

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط