بگذار هر چه نمی خواهند

بگذار هر چه نمی خواهند
بگوئیم
بگذار هر چه نمی خواهیم
بگویند
باران که بیاید
از دست چترها
کاری بر نمی آید
ما اتفاقی هستیم
که افتاده ایم!
دیدگاه ها (۱)

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﻧﻪ ﺍﻡ... ﻣﺎﺕ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ...

یه وقتایی یه کسایی رو تو زندگیمون راه میدیمکه ننه باباشون تو...

طرف مامانش بهش گفته الهی قربون قد و بالات برم بعد اومده تو پ...

لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت :از بی ادبان. گفتند :قب...

*گاهی خودت را به دیوانگی بزنپیش از آنکه روزگار دیوانه ات کند...

گاهی خودت را به دیوانگی بزنپیش از آنکه روزگار دیوانه ات کند!...

اتمام حجت فرمانده فراجا با مزدوران داخلیسردار رادان، فرمانده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط