یه روز یه پسره تو خیابون با یه دختر اشنا میشه میبردش تو خ

یه روز یه پسره تو خیابون با یه دختر اشنا میشه میبردش تو خونه زنگ میزنه به رفقاش میگه من یه دختر پیدا کردم بیاید باهاش حال کنیم اونا هم میرن دختره میره تو حموم و منتظر میشه تا یکی یکی بیان و بهش تجاوز کنن اونم از خداشه کثافته بعدش نوبت پنجمی میرسه میره تو در نمیاد در نمیاد بعدش یکی از پسرا میزنه به در میگه چی شد دیگه صدایی نمیشنوه وقتی درو باز میکنه میره داخل میبینه پسره و دختره هر دو مردن بعدش متوجه رگ بریده شده پسره میشه بعدش خیره به دیوار میشه میبینه رفیقش با خون خودش رو دیوار نوشته
























نامردا خواهرم بود .
دیدگاه ها (۶)

والاه تا الان کسی برامون نه ارامش اورده نه اسایشش خخخ

یا این

یا این

لیدی ها بزارید یه سمی براتون تعریف کنم

صبح میشه ساکورا پا میشه میره تو حال و میفهمه میزوکی رفته دست...

سفید و سیاهپارت‌ ۳۲آتسوشی داره دنبال آکوتاگاوا میگرده که از ...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۴: «حسادت» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرونی: خیابون ...

اینطوریه که یه پسر بوده که با مامانش زندگی میکرده و اونا فقی...

ساکورا: باشه ولی من از اون آدمایی نیستم که یه دعوا منطقی ببی...

داستان

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط